سپنتاسپنتا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

سپنتا هدیه پاک و مقدس خداوند

پنج ماهگی

سپنتای عزیزم 150 روز از روزهای قشنگ زندگیت رو باهم پشت سر گذاشتیم. توی این ماهی که گذشت من و پدر بزرگ شدنت رو حس کردیم.حالا دیگه میتونی غلت بزنی ، دستهای قشنگت رو برای اومدن بغل ما و همچنین برای گرفتن اسباب بازی دراز میکنی.اکثر کسانی که تو رو میبینند میگن که خوش اخلاق و مهربونی ، خیلی باهوشی و قیافه ات هم خیلی مردونه است. توی این ماه اولین مسافرتت رو هم رفتیم.من و تو و پدر سه تایی رفتیم شمال. خیلی خوش گذشت و تو هم خیلی آروم بودی و اصلا اذیت نشدیم.مسافرتمون 8 روز طول کشید که خونه دوستای عزیزمون موندیم و اونها هم خیلی تو رو دوست داشتن و تو هم اونجا خیلی راحت بودی. این ماه برای اولین بار غریبی هم کردی  و حالا دیگه وقتی...
6 اسفند 1393

روز اولین مهمونی پسرم

25 مهرماه  93 اون روز صبح بارونی بود اما ظهر دیگه هوا آفتابی شد. حدود ساعت 1 با دایی جون مهدی  و کاملیا جون رفتیم هتل  ، پدر و دایی جون علیرضا زودتر رفته بودن تا همه چیز رو قبل از اومدن مهمونا آماده بکنند دستشون درد نکنه خیلی زحمت کشیدن و تو توی مهمونی اصلا نخوابیدی و خیلی آروم بودی و همه چیز رو با چشمهای نازت تماشا میکردی. کارت دعوت جشنت رو هم فرناز جون و دایی جون مهدی زحمت کشیدند و اماده کردند که خیلی هم قشنگ شد دستشون درد نکنه ایشالا یه روز جبران کنیم. ...
25 مهر 1393